ما واین روزهاااا...
سلام دخترای قشنگم و باز هم سلام به همه ی دوستای گلمون که با الطافشون ما رو شرمنده میکنن.
امروز 22 بهمن 91 . جونم براتون بگه که درست روز بعد از تولد ثمین بعلت خستگی و ضعیف شدن بدنم سرما خوردم و رفتم دکتر و یک عدد امپول زدم با کلی قرص و دارو به خونه برگشتم.تا چند روز بی حال و کسل بودم و نای هیچ کاری رو نداشتم تا اینکه روز یکشنبه جواب یه سری ازمایشاتم رو پیش دکترم بردم و اب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت حدس اولیه ش در مورد ... درست بوده و من حسابی روحیه ام رو باختم.هنوزم وقتی بهش فکر میکنم اشک تو چشمام جمع میشه.(این مورد خیلی خصوصیه قط به ای دلیل نوشتم که اگه دیگه مثل قبل نتونستم بنویسم،یه دلیل محکم وجود داره)از روز چهارشنبه ثمین از صبح شروع کرد به بالا اوردن .وقتی که ساعت 7 عصر بابا اومد خونه از رنگ و روم فهمید که خیلی حالم بده.من نتونستم برم دکتر و خونه موندم .بابا رضا و ثنا ،ثمین رو دکتر بردن.گفته بود ویروسیه و باید یه دوره رو بگذرونه.از فرداش استفراغش بند اومد و گلاب به روتون اسهال شد.خیلی وحشتناک بود.مخصوصا که خودم حالم بد بود و همش نگران بودم که نکنه عین سال پیش بستریش کنن.خدا رو شکر تا روز جمعه خوب شد و تونستیم بریم تولد امیر علی جون پسر عمه مریمی.
خیلی خوش گذشت اما همون شب ثنا به سرفه افتاد و فرداش بردیمش دکتر.حالا هم سرفه های خشک میکنه.دیشب سه بار بیدار شدم و بهش ابلیمو و عسل و نشاسته دادم و دیگه تا خود صبح خوابم نبرد.
خدایا این مریضیها رو ازمون دور کن.زندگیمون رو حسابی فلج کرده!


بقیه ی عکسهای تولد امیرعلی جون رو در ادامه میذارم...



چند روز پیش رفتیم برای دوتاتون دو عدد حوله ی تنی خوشگل خریدیم.حوله ی تنی آجی ثنا براشش ماشاله کوتاه شده بود.چقدر دوستشون دارین.مبارکه.برای کادوی تولد امیر علی جون هم یه کلبه ی بازی شبیه مال خودتون خریدیم.مبارکش باشه.همون شب بابا سرهمش کرد و چهارتائی نشستین توش و کلی ذوق کردین.منظورم ثنا و ثمین و علیرضا و امیرعلی چهار نوه ی مامان جون و باباجونه



ما واین روزهاااا...
